impaired

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

im·paired/ɪmˈpeərd/
im-into, towards, notpairto make worse, damage-edpast participle or adjective forming suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more impairedsuperlative (عالی): most impaired

صفت — مختل

مختلضعیف شدهآسیب دیده

دارای عملکرد یا توانایی کاهش یافته یا ضعیف شده، به‌ویژه در حواس یا قوای جسمانی.

Having a function or ability that is diminished or weakened, especially related to senses or faculties.

«او به‌خاطر تصادف دید مختل شده دارد.»

He has impaired vision due to an accident.

«شنوایی مختل بیمار بر ارتباطات تأثیر می‌گذارد.»

The patient's impaired hearing affects communication.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disabledمعلول

رسمی. زمانی که به کاهش توانایی جسمی یا ذهنی اشاره دارد جایگزین impaired می‌شود ولی معمولاً disabled کلی‌تر و دائمی‌تر است و impaired معمولاً ناتوانی جزئی را نشان می‌دهد.

Formal. Can replace impaired when referring to reduced physical or mental abilities, but 'disabled' is more general and permanent, while 'impaired' often implies partial loss.

damagedآسیب‌دیده

روزمره. بر آسیب یا صدمه تأکید دارد؛ گاهی می‌تواند جای impaired بیاید اما impaired بیشتر برای از دست دادن عملکرد به کار می‌رود.

Common. Emphasizes harm or injury; can sometimes replace impaired but 'impaired' is more often used for function loss rather than physical damage.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000