incense

in·cense/ˈɪnˌsɛns/
1noun (اسم)common

اسم — عود

عودبخور

ماده‌ای که هنگام سوختن بوی خوش تولید می‌کند؛ معمولاً در مراسم مذهبی استفاده می‌شود.

A substance that produces a fragrant odor when burned, often used in religious ceremonies.

«آنها در مراسم عود روشن کردند.»

They lit incense during the ceremony.

«اتاق بوی خوش عود می‌داد.»

The room smelled of fragrant incense.

2verb (فعل)formalpast (گذشته): incensedpast participle (مفعولی): incensed-ing (حال): incensing3rd (سوم): incenses

فعل — عصبانی کردن

عصبانی کردن

عصبانی یا ناراحت کردن کسی به شدت.

To make someone very angry or irritated.

«اظهارات بی‌احترامی او حضار را عصبانی کرد.»

His rude remarks incensed the audience.

«این تصمیم بسیاری را عصبانی کرد.»

The decision incensed many people.

تفاوت با واژه‌های مشابه
infuriateخشمگین کردن

رسمی. به معنی بسیار عصبانی کردن کسی است.

Formal. Means to very strongly anger someone.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000