inveigle

in·vei·gle/ɪnˈveɪɡəl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): inveigledpast participle (مفعولی): inveigled-ing (حال): inveigling3rd (سوم): inveigles

فعل — فریفتن

فریفتناغوا کردنبا چرب‌زبانی متقاعد کردن

کسی را با فریب یا تملق به انجام کاری وادار کردن.

To persuade someone to do something by means of deception or flattery.

«او با فریب او را وادار کرد کلیدها را به او بدهد.»

He inveigled her into giving him the keys.

«او سعی کرد با چرب‌زبانی راه خود را به باشگاه خصوصی باز کند.»

She tried to inveigle her way into the private club.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cajoleبا چرب‌زبانی راضی کردن

روزمره. مشابه 'inveigle' اما معمولاً فریب کمتری دارد و بیشتر به معنای متقاعد کردن آرام با تملق یا وعده است. 'او با چرب‌زبانی او را وادار کرد کارهایش را انجام دهد' (اقناع ملایم) درست است، اما 'با چرب‌زبانی او را وادار به امضای قرارداد بد کردن' (خیلی معصومانه برای فریب جدی) شاید نه.

Everyday. Similar to 'inveigle' but typically implies less deception and more gentle persuasion through flattery or promises. 'She cajoled him into doing her chores' (gentle persuasion) works, but 'cajole him into signing a bad contract' (too innocent for serious deception) might not.

enticeاغوا کردن

روزمره. جذب کردن کسی با پیشنهاد لذت یا مزیت. می‌تواند برای نتایج مثبت یا منفی استفاده شود. 'بو او را به نانوایی کشاند' (مثبت) و 'او او را با وعده‌های دروغین اغوا کرد' (منفی) هر دو درست است. کمتر از 'inveigle' به معنای فریبکاری است.

Everyday. To attract someone by offering pleasure or advantage. Can be used for positive or negative outcomes. 'The smell enticed her into the bakery' (positive) and 'He enticed her with false promises' (negative) both work. Less about trickery than 'inveigle'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000