kick

/kɪk/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): kickedpast participle (مفعولی): kicked-ing (حال): kicking3rd (سوم): kicks

فعل — پای کوبیدن

پای کوبیدنبا پا ضربه زدن

زدن چیزی با پای خود و با نیرو.

To strike something forcefully with the foot.

«او توپ را به سمت دروازه شوت زد.»

He kicked the ball into the goal.

«در را با پا نزن، ممکن است بشکند.»

Don’t kick the door; it might break.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bootبا پا زدن

عامیانه. وقتی می‌خواهیم زور زیاد زدن با پا را نشان دهیم می‌توان به جای kick استفاده کرد؛ مثل He booted the ball. برای ضربه‌های ملایم یا بازی‌گونه نیست.

Informal. Can replace 'kick' when emphasizing a strong, forceful foot strike — 'He booted the ball'. Not used for gentle or playful kicking.

puntتوپ را با پا زدن بلند کردن

رسمی/اصطلاح ورزشی. بیشتر در فوتبال یا راگبی به معنای زدن توپ بلند و دور استفاده می‌شود. در معنی عمومی جایگزین نیست.

Formal/sports term. Used especially in football or rugby context to mean kicking the ball high and far. Not interchangeable in general contexts.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): kicks

اسم — لگد

لگدپای کوبیدن

یک ضربه ناگهانی و قوی که با پا زده شود.

A sudden strong strike made with the foot.

«او یک لگد محکم به توپ زد.»

He dealt the ball a powerful kick.

«یک لگد ناگهانی جعبه را واژگون کرد.»

A sudden kick knocked the box over.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bootلگد

عامیانه. اشاره به لگدی محکم، معمولاً در فوتبال دارد. برای لگدهای نرم یا بازی‌گونه مناسب نیست.

Informal. Refers to a hard kick, typically in sports. Not suitable for light or playful kicks.

puntلگد بلند (اصطلاح ورزشی)

اصطلاح ورزشی. به لگدی گفته می‌شود که توپ را بلند و دور پرتاب می‌کند، معمولاً در فوتبال یا راگبی.

Sports term. Indicates a kick sending the ball high and far, usually in football or rugby.

متضادها
3verb (فعل)informalpast (گذشته): kickedpast participle (مفعولی): kicked-ing (حال): kicking3rd (سوم): kicks

فعل — اخراج کردن

اخراج کردن بیرون کردن

بی‌رحمانه یا ناگهانی کسی یا چیزی را اخراج یا حذف کردن.

To reject, expel, or remove someone or something forcefully or suddenly.

«شرکت به‌خاطر عملکرد ضعیف او را اخراج کرد.»

The company kicked him out for poor performance.

«آن‌ها سیاست قدیمی را کنار گذاشتند.»

They kicked the old policy out.

تفاوت با واژه‌های مشابه
expelاخراج کردن

رسمی. در مورد حذف یا اخراج افراد جایگزین kick می‌شود؛ مثل He was expelled from school. برای زدن فیزیکی کاربرد ندارد.

Formal. Can replace 'kick' in contexts like removing someone from a group — 'He was expelled from school'. Not used for physical striking.

dismissاخراج کردن

رسمی/اداری. بیشتر برای اخراج از کار یا رد کردن ایده‌ها استفاده می‌شود. برای عمل فیزیکی نیست.

Formal/business. Used for firing from a job or rejecting ideas. Not used for physical acts.

متضادها
4noun (اسم)informal

اسم — هیجان

هیجانشور

حس هیجان یا شور، به ویژه از انجام کاری جسورانه یا غیرمعمول.

A feeling of thrill or excitement, especially from doing something daring or unusual.

«از پرش با چتر نجات شور و هیجان می‌گیرد.»

He gets a kick out of skydiving.

«قطار هوایی هیجان واقعی به او داد.»

The roller coaster gave her a real kick.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rushخوشی ناگهانی

عامیانه. به حس ناگهانی قوی از هیجان یا ترشح آدرنالین اشاره دارد، معمولا از ریسک یا لذت.

Informal. Refers to a sudden strong feeling of excitement or adrenaline, often from risk or pleasure.

thrillهیجان

خنثی. روی لذت و هیجان فعالیت یا رویداد تأکید دارد؛ کمی رسمی‌تر از kick.

Neutral. Emphasizes pleasure and excitement from activity or event; more formal than 'kick'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000