knacking

knack·ing/ˈnækɪŋ/
knacka special skill or talent-ingpresent participle
verb (فعل)informalpast (گذشته): knackedpast participle (مفعولی): knacked-ing (حال): knacking3rd (سوم): knacks

فعل — مهارت پیدا کردن

مهارت پیدا کردناستاد شدن

شکل حال استمراری knack؛ به دست آوردن یا به کار بردن مهارت خاص

present participle of knack; to acquire or apply a particular skill

«او مهارت مذاکره را فرا می‌گیرد.»

She is knacking the art of negotiation.

«مهارت در زبان‌های جدید نیاز به تمرین دارد.»

Knacking new languages requires practice.

تفاوت با واژه‌های مشابه
masteringتسلط

رایج. نشان‌دهنده تسلط کامل؛ در زمینه مشابه با knacking.

Common. Indicates gaining full skill; similar context to knacking.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000