در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
شکل حال استمراری knack؛ به دست آوردن یا به کار بردن مهارت خاص
present participle of knack; to acquire or apply a particular skill
«او مهارت مذاکره را فرا میگیرد.»
“She is knacking the art of negotiation.”
«مهارت در زبانهای جدید نیاز به تمرین دارد.»
“Knacking new languages requires practice.”
رایج. نشاندهنده تسلط کامل؛ در زمینه مشابه با knacking.
Common. Indicates gaining full skill; similar context to knacking.