knap

/næp/
verb (فعل)technicalpast (گذشته): knappedpast participle (مفعولی): knapped-ing (حال): knapping3rd (سوم): knaps

فعل — زدن

زدنشکستن تکه‌ای

زدن با شدت یا شکستن ترک‌های ریز، به ویژه هنگام شکل دادن سنگ یا چخماق.

To strike sharply or to break off flakes, especially in shaping stone or flint.

«آنها چخماق‌ها را به منظور ساخت ابزار شکستند.»

They knapped flint stones to make tools.

«هنرمند به دقت لبه‌ها را شکست.»

The artisan carefully knapped the edges.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chipریز ترک خوردن

رایج است. شکستن تکه کوچکی از یک شی بزرگ‌تر، مشابه knap در زمینه سنگ‌تراشی.

Common. To break a small piece from a larger one; similar to knap in stonemasonry contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000