limpy

lim·py/ˈlɪmpi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): limpiersuperlative (عالی): limpiest

صفت — لاله‌پا

لاله‌پالنگ

دارای لنگش یا راه رفتن مشکل به دلیل آسیب یا ضعف.

Having a limp or walking with difficulty due to injury or weakness.

«سگ بعد از آسیب لنگ شده بود.»

The dog was limpy after the injury.

«او به خاطر مچ پای دردناک لنگان حرکت می‌کرد.»

He walked limpy because of his sore ankle.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lameلنگ

متداول. به معنی ناتوانی در راه رفتن به دلیل آسیب؛ معمولاً قابل جایگزینی است.

Common. Means unable to walk properly due to injury; usually interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000