صفت — مهربان
کسی که عشق و محبت زیادی را احساس میکند یا نشان میدهد؛ مهربان و دوستداشتنی
Feeling or showing great care, affection, or fondness.
«او نامهای عاشقانه برای خانوادهاش فرستاد.»
“She sent a loving letter to her family.”
«او پدری بسیار مهربان برای فرزندانش است.»
“He is a very loving father to his children.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. بسیار نزدیک به 'loving' و اغلب قابل جایگزینی، اما 'affectionate' بر ابراز گرمی و علاقه بیرونی تأکید دارد. برای حیوانات نیز استفاده میشود.
Common. Very close in meaning and often interchangeable with 'loving', but 'affectionate' emphasizes outward displays of warmth and fondness. Can be used for animals too.
رایج. اگرچه 'caring' نیز به معنای نگرانی برای دیگران است، اما بیشتر بر مراقبت از رفاه تأکید دارد و کمتر بر دلبستگی عاشقانه یا عمیق عاطفی نسبت به 'loving'.
Common. While 'caring' also implies concern for others, it focuses more on looking after well-being and less on romantic or deep emotional attachment than 'loving'.
متضادها
اسم — محبت
عمل نشان دادن عشق یا محبت
The act of showing love or affection.
«در خانه آنها عشقورزی زیادی وجود داشت.»
“There was a lot of loving in their household.”
«او از محبت حیوانات خانگیاش لذت میبرد.»
“He enjoyed the loving of his pets.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به احساس ملایم علاقه یا دوست داشتن اشاره دارد. اغلب کمتر از 'loving' (به عنوان اسم) شدید است و میتواند برای روابط کمتر صمیمی استفاده شود.
Common. Refers to a gentle feeling of fondness or liking. It's often less intense than 'loving' (as a noun) and can be used for less intimate relationships.
فعل — عاشق شدن
صرف حال و اسم مصدر فعل «love»
Present participle and gerund of 'love'.
«آنها از هر لحظه تعطیلاتشان لذت میبردند.»
“They were loving every moment of their vacation.”
«عمیقاً کسی را دوست داشتن تجربهای زیباست.»
“Loving someone deeply is a beautiful experience.”