1noun (اسم)commonplural (جمع): measures
اسم — اقدامات
اقداماتتمهیدات
اقداماتی که برای رسیدن به نتیجهای خاص انجام میشوند
Actions taken to achieve a particular result
«دولت اقداماتی برای بهبود ایمنی انجام داد.»
“The government took measures to improve safety.”
«به اقداماتی برای کاهش آلودگی نیاز داریم.»
“We need measures to reduce pollution.”
تفاوت با واژههای مشابه
متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): measuredpast participle (مفعولی): measured-ing (حال): measuring3rd (سوم): measures
فعل — اندازه گرفتن
اندازه گرفتنسنجش کردن
اندازه، مقدار یا درجه چیزی را تعیین کردن
To determine the size, amount, or degree of something
«آنها اندازه اتاق را برای خرید مبلمان جدید میگیرند.»
“They measure the room to buy new furniture.”
«دانشمند دما را با دقت اندازه میگیرد.»
“The scientist measures the temperature carefully.”