measures

mea·sures/ˈmɛʒərz/
measto measure-urenoun suffix-splural
1noun (اسم)commonplural (جمع): measures

اسم — اقدامات

اقداماتتمهیدات

اقداماتی که برای رسیدن به نتیجه‌ای خاص انجام می‌شوند

Actions taken to achieve a particular result

«دولت اقداماتی برای بهبود ایمنی انجام داد.»

The government took measures to improve safety.

«به اقداماتی برای کاهش آلودگی نیاز داریم.»

We need measures to reduce pollution.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stepsگام‌ها

رایج. به بخش‌های مستقل یک طرح یا دنباله اقدامات گفته می‌شود.

Common. Refers to individual parts of a plan or action sequence.

actionsکارها

اصطلاح عمومی برای انجام کاری برای رسیدن به هدف.

General term for doing something to achieve a goal.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): measuredpast participle (مفعولی): measured-ing (حال): measuring3rd (سوم): measures

فعل — اندازه گرفتن

اندازه گرفتنسنجش کردن

اندازه، مقدار یا درجه چیزی را تعیین کردن

To determine the size, amount, or degree of something

«آن‌ها اندازه اتاق را برای خرید مبلمان جدید می‌گیرند.»

They measure the room to buy new furniture.

«دانشمند دما را با دقت اندازه می‌گیرد.»

The scientist measures the temperature carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gaugeسنجیدن

رسمی. اندازه‌گیری دقیق یا تخمین زدن.

Formal. To estimate or measure precisely.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000