بازگشت

miss

/mɪs/
mis-wrongly / badly
1verb (فعل)common
از دست دادننبردننه گرفتن

نتوانستن هدف یا چیزی را بزنیم، بگیریم یا به آن برسیم

To fail to hit, catch, reach, or come into contact with something

«او چند اینچ توپ را از دست داد.»

He missed the ball by a few inches.

«امروز صبح قطار را از دست دادم.»

I missed the train this morning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fail to hitنتوانستن بزنم

روزمره. جایگزین ساده برای شکست در تماس. 'او نتوانست به هدف بزند' مشابه 'او هدف را نشانه نگرفت' است.

Everyday. Basic alternative focusing on the failure to make contact. 'He failed to hit the target' is similar to 'he missed the target'.

skipرد شدن

غیردرسی. وقتی عمداً کاری را انجام نمی‌دهند، نه به خاطر شکست. 'من کلاس را رد کردم' مقابل 'من کلاس را از دست دادم' (تصادفی).

Informal. Used when intentionally not attending or doing something rather than failing. 'I skipped class' vs. 'I missed the class' (accidental).

متضادها
2verb (فعل)common
دلتنگ بودنکم داشتن

احساس ناراحتی به دلیل نبودن کسی یا چیزی

To feel sad because someone or something is not present

«در سفر دلم برای خانواده‌ام تنگ شد.»

I missed my family while traveling.

«او جای خانه قدیمی‌اش را کم دارد.»

She misses her old home.

تفاوت با واژه‌های مشابه
long forکوسه زدن به

رسمی/ادبی. آرزویی عمیق و اشتیاق را نشان می‌دهد؛ اغلب از miss احساسی‌تر و شاعران‌گونه‌تر است.

Formal/literary. Expresses a deep desire or yearning; often more emotional and poetic than 'miss'.

yearnآرزو داشتن

رسمی/ادبی. مانند 'کوسه زدن' با بار احساسی قوی؛ برای مکالمات عادی نیست.

Formal/literary. Similar to 'long for' with strong emotional nuance; not for casual contexts.

متضادها
3verb (فعل)common
نیامدنغیبت داشتن

حضور نداشتن یا دیر رسیدن به یک قرار یا رویداد

To fail to attend or be present at an event or appointment

«او به خاطر بیماری جلسه را از دست داد.»

He missed the meeting because he was sick.

«قرار فردایت را از دست نده.»

Don’t miss your appointment tomorrow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
skipرد شدن

غیررسمی. معمولاً غیبت عمدی. 'او جلسه را رد کرد' به معنی انتخابی بودن است نه اتفاقی.

Informal. Usually intentional absence. 'He skipped the meeting' implies choice, unlike 'missed'.

oversleepزیاد خوابیدن

غیررسمی. دلیل خاص برای غیبت به خاطر دیر بیدار شدن.

Informal. Specific cause for missing an appointment or event due to waking up late.

متضادها
4noun (اسم)common
plural (جمع): misses
از دست دادنخطا

رویدادی که در آن چیزی را از دست دادن یا نتوانستن رسیدن به آن

An instance of failing to hit, catch, or attend something

«تقریباً زد ولی توپ از کنار او رد شد.»

It was a close miss, but the ball went past him.

«او در مسابقه تیراندازی دو بار خطا داشت.»

She had two misses during the shooting competition.

تفاوت با واژه‌های مشابه
failureشکست

رسمی. اشاره به عدم موفقیت کلی؛ از miss خاص‌تر نیست.

Formal. Refers broadly to lack of success; less specific than 'miss'.

lossضرر

رایج. تاکید بر جنبه منفی یا کمبود.

Common. Emphasizes the negative aspect or deprivation involved.

متضادها
5noun (اسم)formal
plural (جمع): Misses
آقا دخترخانم (مجرد)

عنوانی برای اشاره به زن مجرد

A title used for an unmarried woman

«خانم اسمیت الآن با شما ملاقات می‌کند.»

Miss Smith will see you now.

«آن خانم پارکر است که تلفن می‌کند.»

That is Miss Parker on the phone.

تفاوت با واژه‌های مشابه
Ms.خانم

رسمی. وضعیت تاهل نامشخص یا بی‌تاثیر؛ در بسیاری موارد جایگزین Miss می‌شود.

Formal. Neutral marital status; can replace 'Miss' in many contexts formally.

Mrs.خانم (متاهل)

رسمی. نشان دهنده زن متاهل؛ بجای Miss استفاده نمی‌شود.

Formal. Indicates married woman; not interchangeable with Miss.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000