miss
نتوانستن هدف یا چیزی را بزنیم، بگیریم یا به آن برسیم
To fail to hit, catch, reach, or come into contact with something
«او چند اینچ توپ را از دست داد.»
“He missed the ball by a few inches.”
«امروز صبح قطار را از دست دادم.»
“I missed the train this morning.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. جایگزین ساده برای شکست در تماس. 'او نتوانست به هدف بزند' مشابه 'او هدف را نشانه نگرفت' است.
Everyday. Basic alternative focusing on the failure to make contact. 'He failed to hit the target' is similar to 'he missed the target'.
غیردرسی. وقتی عمداً کاری را انجام نمیدهند، نه به خاطر شکست. 'من کلاس را رد کردم' مقابل 'من کلاس را از دست دادم' (تصادفی).
Informal. Used when intentionally not attending or doing something rather than failing. 'I skipped class' vs. 'I missed the class' (accidental).
متضادها
احساس ناراحتی به دلیل نبودن کسی یا چیزی
To feel sad because someone or something is not present
«در سفر دلم برای خانوادهام تنگ شد.»
“I missed my family while traveling.”
«او جای خانه قدیمیاش را کم دارد.»
“She misses her old home.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/ادبی. آرزویی عمیق و اشتیاق را نشان میدهد؛ اغلب از miss احساسیتر و شاعرانگونهتر است.
Formal/literary. Expresses a deep desire or yearning; often more emotional and poetic than 'miss'.
رسمی/ادبی. مانند 'کوسه زدن' با بار احساسی قوی؛ برای مکالمات عادی نیست.
Formal/literary. Similar to 'long for' with strong emotional nuance; not for casual contexts.
متضادها
حضور نداشتن یا دیر رسیدن به یک قرار یا رویداد
To fail to attend or be present at an event or appointment
«او به خاطر بیماری جلسه را از دست داد.»
“He missed the meeting because he was sick.”
«قرار فردایت را از دست نده.»
“Don’t miss your appointment tomorrow.”
تفاوت با واژههای مشابه
غیررسمی. معمولاً غیبت عمدی. 'او جلسه را رد کرد' به معنی انتخابی بودن است نه اتفاقی.
Informal. Usually intentional absence. 'He skipped the meeting' implies choice, unlike 'missed'.
غیررسمی. دلیل خاص برای غیبت به خاطر دیر بیدار شدن.
Informal. Specific cause for missing an appointment or event due to waking up late.
متضادها
رویدادی که در آن چیزی را از دست دادن یا نتوانستن رسیدن به آن
An instance of failing to hit, catch, or attend something
«تقریباً زد ولی توپ از کنار او رد شد.»
“It was a close miss, but the ball went past him.”
«او در مسابقه تیراندازی دو بار خطا داشت.»
“She had two misses during the shooting competition.”
تفاوت با واژههای مشابه
متضادها
عنوانی برای اشاره به زن مجرد
A title used for an unmarried woman
«خانم اسمیت الآن با شما ملاقات میکند.»
“Miss Smith will see you now.”
«آن خانم پارکر است که تلفن میکند.»
“That is Miss Parker on the phone.”