verb (فعل)informalpast (گذشته): noshedpast participle (مفعولی): noshed-ing (حال): noshing3rd (سوم): noshes
فعل — خوراکی خوردن
خوراکی خوردنمیانوعده خوردن
خوردن خوراکیهای سبک یا میانوعده به طور غیررسمی یا بین وعدهها.
Eating or snacking, often casually or between meals.
«آنها هنگام تماشای تلویزیون چیپس میخوردند.»
“They were noshing on chips while watching TV.”
«او بعدازظهر را با خوردن خوراکیها خوشحال سپری کرد.»
“She spent the afternoon noshing away happily.”
تفاوت با واژههای مشابه
snacking— میانوعده خوردن
محاورهای. با noshing برای معنی خوردن سبک قابل تعویض است.
Informal. Used interchangeably with noshing to mean light eating.