outgrows

out·grows/ˌaʊtˈɡroʊz/
out-beyond, surpassgrowto increase in size
verb (فعل)commonpast (گذشته): outgrewpast participle (مفعولی): outgrown-ing (حال): outgrowing3rd (سوم): outgrows

فعل — بزرگ‌تر شدن و ترک کردن

بزرگ‌تر شدن و ترک کردنرشد کردن و کنار گذاشتن

بزرگ‌تر یا بالغ‌تر شدن به حدی که چیزی دیگر برای ما مناسب یا لازم نباشد.

To become too large or mature for something; to stop needing or using something because of growth.

«کودک سریعاً از لباس‌هایش بزرگ‌تر می‌شود.»

The child outgrows his clothes quickly.

«او دیگر نیازی به پرستار بچه نداشت چون بزرگ شده بود.»

She outgrew the need for a babysitter.

تفاوت با واژه‌های مشابه
surpassفراتر رفتن

رسمی. به عبور از حد اشاره دارد و گاهی با outgrow قابل جا‌به‌جایی است ولی کمتر درباره اندازه فیزیکی است.

Formal. Means to go beyond a limit, sometimes interchangeable with outgrow but less about physical size.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000