overlay

o·ver·lay/ˈoʊvərˌleɪ/
over-above, on toplayto place down
1verb (فعل)commonpast (گذشته): overlayedpast participle (مفعولی): overlayed-ing (حال): overlaying3rd (سوم): overlays

فعل — روکش کردن

روکش کردنپوشاندن

روی سطح چیزی را با یک لایه پوشاندن.

To cover the surface of something by placing a layer on top of it.

«کف زمین را با کاشی‌های جدید پوشاندند.»

They overlaid the floor with new tiles.

«تصویر با متن پوشانده شده است.»

The image is overlaid with text.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coverپوشاندن

رایج. هنگام پوشاندن سطوح می‌تواند جایگزین overlay شود.

Common. Can replace overlay when referring to covering surfaces.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): overlays

اسم — لایه پوششی

لایه پوششیروی‌لایه

لایه‌ای که روی سطح یا تصویر قرار داده شده است.

A layer laid over a surface or image.

«نقشه یک لایه پوششی نشان‌دهنده الگوهای آب و هوایی دارد.»

The map has an overlay showing weather patterns.

«برای برجسته کردن بخش‌های مهم از روی‌لایه استفاده کن.»

Use an overlay to highlight the important parts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000