verb (فعل)commonpast (گذشته): pitiedpast participle (مفعولی): pitied-ing (حال): pitying3rd (سوم): pities
فعل — دلسوزی کردن
دلسوزی کردنرحم کردن
احساس دلسوزی یا ناراحتی برای بدبختی یا مشکل دیگران داشتن.
Felt sorrow or sympathy for someone else's misfortune.
«او برای مرد بیخانمان دلسوزی کرد و به او پول داد.»
“She pitied the homeless man and gave him money.”
«برای توله سگ گمشده در باران دلسوزی کردیم.»
“We pitied the lost puppy in the rain.”
تفاوت با واژههای مشابه
sympathized— همدردی کردن
متداول. مشابه است ولی تأکید بیشتر بر درک احساسات است تا صرفاً ناراحتی.
Common. Similar meaning but stress more on understanding feelings rather than just sorrow.