point blank
/pɔɪnt blæŋk/
1phrase (عبارت)common
عبارت — رک و پوستکنده
رک و پوستکندهبیپرده
بهشکلی کاملاً صریح و بیپرده، بدون نرمکردن حرف.
In a direct, blunt, and unqualified way.
«او رک و پوستکنده به او گفت که مخالف است.»
“She told him point blank that she disagreed.”
«من بیپرده پرسیدم که آیا آنها میروند.»
“I asked point blank if they were leaving.”
2phrase (عبارت)common
عبارت — از فاصلهٔ بسیار نزدیک
از فاصلهٔ بسیار نزدیکاز نزدیک
از فاصلهای بسیار نزدیک، بهویژه هنگام شلیک سلاح.
At extremely close range, especially when a weapon is fired.
«هدف از فاصلهای بسیار نزدیک زده شد.»
“The target was hit point blank.”
«فیلم شلیکی را از فاصلهٔ بسیار نزدیک نشان میدهد.»
“The film shows a shot fired point blank.”