ranted

rant·ed/rænt/
rantto speak or shout loudly and angrily-edpast tense
verb (فعل)commonpast (گذشته): rantedpast participle (مفعولی): ranted-ing (حال): ranting3rd (سوم): rants

فعل — فریاد زد

فریاد زدداد کشید

با صدای بلند و خشمگین یا پرشور صحبت کردن یا فریاد زدن (گذشته رانت).

Spoke or shouted in a loud, angry, or impassioned way (past tense of rant).

«او درباره خدمات ضعیف داد زد.»

She ranted about the poor service.

«او ساعت‌ها درباره موضوع داد زد.»

He ranted for hours on the issue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fumedعصبانی شد

رایج. بسیار عصبانی بودن، اغلب با بیان قوی یا کلامی.

Common. To be very angry, often expressed strongly or by words.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000