readjusted

re·ad·just·ed/ˌriːəˈdʒʌstɪd/
re-againadjustto change slightly-edpast tense / past participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): readjustedpast participle (مفعولی): readjusted-ing (حال): readjusting3rd (سوم): readjusts

فعل — تنظیم مجدد کردن

تنظیم مجدد کردنبازتنظیم کردن

مجدداً تنظیم کردن یا تغییراتی ایجاد کردن برای تطبیق با موقعیت جدید.

To adjust again or anew; to make changes in order to adapt to a new situation.

«او پس از شروع پروژه جدید، برنامه خود را دوباره تنظیم کرد.»

She readjusted her schedule after the new project started.

«شرکت سیاست‌های خود را برای برآوردن تقاضاهای بازار بازتنظیم کرد.»

The company readjusted its policies to meet market demands.

تفاوت با واژه‌های مشابه
realignهم‌راستا کردن

رسمی/فنی. به معنای بازگرداندن چیزی به هم‌راستایی یا توافق صحیح، اغلب پس از یک دوره ناهماهنگی است. 'تیم نیاز به هم‌راستا کردن اهدافش داشت' و 'آن‌ها قطعات دستگاه را هم‌راستا کردند' کاربرد دارد.

Formal/technical. Implies bringing something back into proper alignment or agreement, often after a period of being out of sync. 'The team needed to realign its goals' works, 'They realigned the machine parts' works.

resetبازنشانی کردن

رایج/فنی. بازگرداندن چیزی به وضعیت اولیه یا تنظیم از پیش تعیین‌شده. اغلب برای دستگاه‌های الکترونیکی یا شروعی جدید استفاده می‌شود. 'من رمز عبورم را بازنشانی کردم' و 'باید اولویت‌هایمان را بازنشانی کنیم' کاربرد دارد.

Common/technical. To return something to an original state or a predetermined setting. Often used for electronic devices or a new start. 'I reset my password' works, 'We need to reset our priorities' works.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000