remand

re·mand/rɪˈmænd/
re-againmandto order, command
verb (فعل)formalpast (گذشته): remandedpast participle (مفعولی): remanded-ing (حال): remanding3rd (سوم): remands

فعل — بازگرداندن به بازداشت

بازگرداندن به بازداشتبازداشت مجدد

ارسال مجدد متهم به بازداشت قبل از دادگاه.

To send a prisoner back into custody, especially while awaiting trial.

«قاضی تصمیم گرفت متهم را در بازداشت نگه دارد.»

The judge decided to remand the accused in custody.

«او تا جلسه دادگاه بعدی بازداشت شد.»

She was remanded until her next court date.

تفاوت با واژه‌های مشابه
detainبازداشت کردن

رسمی/حقوقی. در زمینه‌های قانونی جایگزین remand می‌شود.

Formal/legal. Can replace remand in legal contexts involving holding someone in custody.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000