repatriate

re·pa·tri·ate/ˌriːˈpætriˌeɪt/
re-back, againpatrifatherland, country-ateverb suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): repatriatedpast participle (مفعولی): repatriated-ing (حال): repatriating3rd (سوم): repatriates

فعل — برگرداندن به کشور

برگرداندن به کشوربازگرداندن

بازگرداندن فرد به کشور خود، مخصوصاً پناهندگان یا زندانیان.

To send a person back to their own country, especially refugees or prisoners.

«دولت پس از جنگ پناهندگان را به کشورشان بازگرداند.»

The government repatriated refugees after the war.

«آنها اسیران جنگی را به‌طور ایمن بازگرداندند.»

They repatriated prisoners of war safely.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000