در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دوباره به کشور خود بازگردانده شدن (گذشته و نقش صفت).
Sent back to one's own country (past participle).
«پناهندگان پس از جنگ به کشورشان بازگردانده شدند.»
“The refugees were repatriated after the war.”
«او پس از توافق دیپلماتیک بازگردانده شد.»
متداول. اصطلاح کلی برای بازگشت به مبدأ، اغلب قابل جایگزینی.
Common. General term for going back to origin, often interchangeable.