salvy

sal·vy/ˈsæl.vi/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): salviersuperlative (عالی): salviest

صفت — زرنگ

زرنگباهوشماهر

اصطلاح غیررسمی به معنی ماهر یا زیرک به ویژه در امور عملی.

Informal term meaning skillful or clever, especially in practical matters.

«او در تعمیر ماشین خیلی ماهر است.»

She's very salvy when it comes to fixing cars.

«برای مدیریت خوب این پروژه باید زیرک باشید.»

You need to be salvy to manage this project well.

تفاوت با واژه‌های مشابه
savvyباهوش

غیررسمی و بیشتر در زمینه‌های فنی رایج است.

Informal. Often interchangeable. For example, 'He's very savvy about computers' is common.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000