shore

/ʃɔːr/
1noun (اسم)commonplural (جمع): shores

اسم — ساحل

ساحلکرانه

خشکی در امتداد لبه دریا، دریاچه، رودخانه پهن یا سایر توده‌های بزرگ آب.

The land along the edge of a sea, lake, broad river, or other large body of water.

«ما روز را در کنار دریاچه گذراندیم.»

We spent the day on the shore of the lake.

«یک کشتی پس از طوفان به ساحل رسید.»

A ship washed ashore after the storm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coastساحل

روزمره. به طور خاص به بخشی از خشکی که مجاور یا نزدیک دریا است اشاره دارد، معمولاً با معنایی گسترده‌تر از 'shore'، اغلب به منطقه‌ای اشاره دارد تا فقط لبه فوری. هنگام اشاره به دریا با 'shore' قابل تعویض است. 'ساحل کالیفرنیا' درست است، 'کرانه کالیفرنیا' کمتر رایج است.

Everyday. Specifically refers to the part of the land adjoining or near the sea, typically with a broader meaning than 'shore', often implying a region rather than just the immediate edge. Interchangeable with 'shore' when referring to the sea. 'The coast of California' works, 'the shore of California' is less common.

beachساحل (شنی)

روزمره. ساحل شنی یا سنگی، به ویژه کنار اقیانوس یا دریاچه. 'Beach' نوع خاصی از 'shore' است. اگر ساحل صخره‌ای یا گلی باشد، قابل تعویض نیست. 'آنها در امتداد ساحل قدم زدند' به معنای شن است، 'آنها در امتداد کرانه قدم زدند' می‌تواند هر نوع لبه‌ای باشد.

Everyday. A sandy or pebbly shore, especially by the ocean or a lake. 'Beach' is a specific type of 'shore'. Not interchangeable if the shore is rocky or muddy. 'They walked along the beach' implies sand, 'They walked along the shore' could be any type of edge.

bankکرانه رود

روزمره. به طور خاص به خشکی کنار رودخانه یا کانال اشاره دارد. اگر به دریا یا دریاچه بزرگ اشاره شود، با 'shore' قابل تعویض نیست. 'کرانه رود' درست است، 'ساحل رود' کمتر رایج است.

Everyday. Specifically refers to the land alongside a river or canal. Not interchangeable with 'shore' if referring to the sea or a large lake. 'The river bank' works, 'the river shore' is less common.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): shoredpast participle (مفعولی): shored-ing (حال): shoring3rd (سوم): shores

فعل — تکیه دادن

تکیه دادنمحکم کردن

با استفاده از تکیه‌گاه یا پایه‌ از چیزی حمایت یا آن را محکم کردن.

To support or prop up with a shore or shores.

«آنها مجبور بودند ساختمان قدیمی را محکم کنند.»

They had to shore up the old building.

«ما از کنده‌ها برای محکم کردن خندق در حال ریزش استفاده کردیم.»

We used logs to shore the collapsing trench.

تفاوت با واژه‌های مشابه
propتکیه دادن

روزمره. چیزی را با قرار دادن آن در برابر یا زیر آن حمایت کردن. بسیار شبیه به 'shore' و اغلب در معنای فراهم کردن حمایت موقت قابل تعویض است. 'حصار را تکیه بده' درست است، 'حصار را محکم کن' نیز درست است.

Everyday. To support something by placing it against or under it. Very similar to 'shore' and often interchangeable in the sense of providing temporary support. 'Prop up a fence' works, 'shore up a fence' also works.

buttressپشت بند زدن

رسمی/فنی. فراهم کردن پشتیبانی‌های برجسته برای یک ساختمان یا سازه که در برابر دیوارهای آن ساخته شده‌اند. دائمی‌تر و ساختاری‌تر از 'shore' است. هنگام اشاره به پشتیبانی‌های موقت یا ساده قابل تعویض نیست. 'پشت بند زدن به دیوار' درست است، 'محکم کردن دیوار' ممکن است به تعمیر موقت اشاره داشته باشد.

Formal/technical. To provide a building or structure with projecting supports built against its walls. More permanent and structural than 'shore'. Not interchangeable when referring to temporary or simple supports. 'Buttress a wall' works, 'shore up a wall' might imply temporary repair.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000