snagging

snag·ging/ˈsnæɡ.ɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): snaggedpast participle (مفعولی): snagged-ing (حال): snagging3rd (سوم): snags

فعل — گرفتگی

گرفتگیگیر کردن

گیر کردن یا پاره شدن به علت جسم برنده یا مانع؛ شکل حال استمراری فعل snag.

Catching or tearing on a sharp projection or obstacle; present participle of snag.

«ژاکتش روی حصار گیر کرده بود.»

Her sweater was snagging on the fence.

«مراقب باش کتت به دسته در گیر نکند.»

Be careful not to snag your coat on the door handle.

تفاوت با واژه‌های مشابه
catchگیر کردن

رایج. معنی مشابه دارد ولی snag به گیر کردن یا پاره شدن ناگهانی به جسم تیز اشاره دارد.

Common. Similar meaning but 'snag' implies a sharp or unexpected catch or tear.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000