squawk

/skwɔːk/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): squawkedpast participle (مفعولی): squawked-ing (حال): squawking3rd (سوم): squawks

فعل — جیغ کشیدن

جیغ کشیدنغرغر کردن

صدای بلند و خشن تولید کردن، مانند صدای پرنده یا شکایت کردن کسی.

To make a loud, harsh noise, like a bird or a person complaining.

«طوطی در قفس به‌طور بلند جیغ کشید.»

The parrot squawked loudly in the cage.

«او درباره خدمات ضعیف غرغر کرد.»

He squawked about the poor service.

تفاوت با واژه‌های مشابه
screechجیغ کشیدن

رایج. صدای بلند و زیر ناخوشایند؛ می‌تواند جایگزین squawk برای صداها شود.

Common. A high-pitched, loud noise often unpleasant; can replace squawk for sounds.

2noun (اسم)common

اسم — جیغ

جیغغرغر

صدای بلند و خشن یا غر زدن.

A loud, harsh cry or complaint.

«جیغ پرنده ما را از خطر آگاه کرد.»

The bird's squawk alerted us to danger.

«غرغر معترضان به گوش رسید.»

There was a squawk from the protesters.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000