squoosh

/skwuːʃ/
1verb (فعل)informalpast (گذشته): squooshedpast participle (مفعولی): squooshed-ing (حال): squooshing3rd (سوم): squooshes

فعل — له کردن

له کردنفشردنچلاندن

با فشار چیزی را له کردن یا فشرده کردن که اغلب با صدای نرم و مرطوب همراه است؛ نسخه‌ای تأکیدی‌تر یا بازیگوشانه‌تر از 'squish'.

To squash or squeeze something with force, often making a soft, wet sound; a more emphatic or playful version of 'squish'.

«انگورها را له نکن، می‌ترکند!»

Don't squoosh the grapes, they'll burst!

«او حشره را با کفشش له کرد.»

He squooshed the bug with his shoe.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squishله کردن

روزمره. اصطلاح کلی برای فشرده کردن یا پهن کردن چیزی نرم، اغلب با صدای خیس. 'Squoosh' گونه‌ای غیررسمی‌تر و اغلب با نیروی بیشتر یا بازیگوشانه است.

Common. General term for compressing or flattening something soft, often with a wet sound. 'Squoosh' is a more informal and often more forceful or playful variant.

squashله کردن

روزمره. به معنای له کردن یا پهن کردن با نیروی بیشتر است که اغلب باعث تغییر شکل می‌شود. برای اشیاء نرم و تا حدی سفت قابل استفاده است. 'Squoosh' معمولاً برای اشیاء نرم‌تر و خیس‌تر است.

Common. Implies a more forceful crushing or flattening action, often causing deformation. Can be used for both soft and somewhat firm objects. 'Squoosh' is typically for softer, wetter items.

متضادها
2noun (اسم)informalplural (جمع): squooshes

اسم — له‌شدگی

له‌شدگیفشردگیصدای له شدن

عمل یا صدای له کردن یا فشرده کردن چیزی.

The act or sound of squooshing something.

«وقتی او در گل قدم گذاشت، صدای له شدن شنیدیم.»

We heard a squoosh as he stepped in the mud.

«نان وقتی فشارش دادم صدای نرمی داد.»

The bread made a soft squoosh when I pressed it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squishلهیدگی

روزمره. به صدا یا نتیجه له شدن اشاره دارد. 'Squoosh' گونه‌ای غیررسمی‌تر و تأکیدی‌تر است.

Common. Refers to the sound or result of squishing. 'Squoosh' is a more informal and emphatic variant.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000