stack up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/stæk ʌp/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — روی هم چیدن

روی هم چیدنتوده کردن

چیزها را روی هم و به شکل یک توده یا ردیف مرتب قرار دادن.

To arrange things in a pile or in orderly layers.

«لطفاً بعد از شام بشقاب‌ها را روی هم بچین.»

“Please stack up the plates after dinner.”

«آن‌ها جعبه‌ها را کنار در روی هم چیدند.»

“They stacked up the boxes by the door.”

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — جمع شدن

جمع شدنانباشت شدن

به‌تدریج زیاد شدن و روی هم جمع شدن.

To accumulate in a growing amount or number.

«قبض‌های پرداخت‌نشده می‌توانند سریع روی هم جمع شوند.»

“Unpaid bills can stack up quickly.”

«ظرف‌ها در طول آخر هفته روی هم جمع شدند.»

“The dishes stacked up during the weekend.”

3phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — در مقایسه خوب بودن

در مقایسه خوب بودناز پس مقایسه برآمدن

در مقایسه با معیار یا رقیب، خوب یا قابل‌قبول از آب درآمدن.

To compare favorably or successfully with a standard or competitor.

«این گوشی در مقایسه با مدل‌های جدیدتر خوب ظاهر می‌شود.»

“This phone stacks up well against newer models.”

«تجربهٔ او با تجربهٔ هر نامزدی قابل مقایسه است.»

“Her experience stacks up against any candidate's.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000