straighten up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

straight·en up/ˌstreɪtən ˈʌp/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — مرتب کردن

مرتب کردنسر و سامان دادن

جایی یا چیزهایی را مرتب و منظم کردن.

To make a place or things neat and orderly.

«لطفاً اتاقت را مرتب کن.»

“Please straighten up your room.”

«آن‌ها پیش از رسیدن مهمان‌ها همه‌جا را مرتب کردند.»

“They straightened up before the visitors arrived.”

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — راست ایستادن

راست ایستادنصاف نشستن

بدن را راست‌تر کردن یا در حالت ایستاده یا نشسته صاف شدن.

To stand or sit with the body more upright.

«وقتی معلم وارد شد، او راست نشست.»

“He straightened up when the teacher entered.”

«او از روی میز بلند شد و راست ایستاد.»

“She straightened up from the desk.”

3phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — رفتارش را اصلاح کردن

رفتارش را اصلاح کردنآدم شدن

رفتار خود را بهتر و مسئولانه‌تر کردن.

To start behaving better or more responsibly.

«باید رفتارت را اصلاح کنی و تمرکز کنی.»

“You need to straighten up and focus.”

«او پس از پدر شدن مسئولانه‌تر رفتار کرد.»

“He straightened up after becoming a father.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000