stringing

string·ing/ˈstrɪŋɪŋ/
stringa thin cord or thread-ingform of verb indicating ongoing action
noun (اسم)common

اسم — رشته‌بندی

رشته‌بندیبستن نخ‌ها

عمل یا فرآیند وصل کردن نخ‌ها یا رشته‌ها به هم.

The act or process of attaching strings or threading something.

«رشته کردن مهره‌ها زمان زیادی برد.»

Stringing the beads took a long time.

«بستن زه‌های راکت تنیس به صورت حرفه‌ای انجام شد.»

The stringing of the tennis racket was done professionally.

تفاوت با واژه‌های مشابه
threadingرشته‌کردن

رایج. به ویژه به عبور نخ از جایی اشاره دارد.

Common. Specifically refers to passing a thread through something.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000