summarily

sum·mar·i·ly/ˈsʌmərəli/
summarybrief, concise-lyadverb suffix
adverb (قید)formal

قید — به طور خلاصه

به طور خلاصهفوراً

به روشی سریع، مستقیم و معمولاً بدون تشریفات معمول.

In a quick, direct, and often without the usual formalities manner.

«او به سرعت و بدون تشریفات از کار اخراج شد.»

He was summarily dismissed from the job.

«پرونده به سرعت و بدون مراحل معمول تصمیم‌گیری شد.»

The case was summarily decided.

تفاوت با واژه‌های مشابه
promptlyفوراً

رایج. به معنای عمل سریع و فوری.

Common. Similar meaning when referring to quick and immediate action.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000