swish

/swɪʃ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): swishedpast participle (مفعولی): swished-ing (حال): swishing3rd (سوم): swishes

فعل — صدای هیس دادن

صدای هیس دادنصدای نرم حرکت کردن

صدای نرم و هیس مانند هنگام حرکت سریع در هوا یا مایع ایجاد کردن.

Make a soft hissing sound while moving swiftly through the air or liquid.

«جارو صدای هیس روی زمین ایجاد کرد.»

The broom swished across the floor.

«لباسش هنگام راه رفتن صدا داد.»

Her dress swished as she walked.

تفاوت با واژه‌های مشابه
whooshصدای هیس

غیررسمی. صدای هجوم هوا، مشابه swish.

Informal. Emphasizes the rushing sound of movement, similar to swish.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000