switch off

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈswɪtʃ ˈɔf/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — خاموش کردن

خاموش کردنقطع کردن

دستگاه، چراغ یا ماشین را با کلید یا کنترلش خاموش کردن.

To turn off a device, light, or machine by using its switch or controls.

«لطفاً چراغ‌ها را خاموش کن.»

Please switch off the lights.

«او پیش از رفتن رایانه را خاموش کرد.»

He switched off the computer before leaving.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — حواس ندادن

حواس ندادنذهنی قطع شدن

دیگر توجه نکردن یا از نظر ذهنی از موضوع جدا شدن.

To stop paying attention or become mentally disengaged.

«در جلسه‌های طولانی دیگر حواسم نمی‌ماند.»

I switch off during long meetings.

«کلاس بعد از ناهار دیگر توجه نمی‌کرد.»

The class switched off after lunch.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000