switch on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈswɪtʃ ˈɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — روشن کردن

روشن کردنراه انداختن

دستگاه، چراغ یا ماشین را با کلید یا کنترلش روشن کردن.

To turn on a device, light, or machine by using its switch or controls.

«لطفاً بخاری را روشن کن.»

Switch on the heater, please.

«او هنگام صبحانه رادیو را روشن کرد.»

She switched on the radio at breakfast.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — هوشیار شدن

هوشیار شدنذهنش فعال شدن

هوشیار، علاقه‌مند یا از نظر ذهنی فعال شدن.

To become alert, interested, or mentally active.

«وقتی بازی شروع شد، دانش‌آموزان حواسشان جمع شد.»

The students switched on when the game began.

«وقتی پای اعداد در میان باشد، ذهنش فعال می‌شود.»

He switches on when numbers are involved.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000