tiptoes

tip·toes/ˈtɪpˌtoʊz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): tiptoedpast participle (مفعولی): tiptoed-ing (حال): tiptoeing3rd (سوم): tiptoes

فعل — روی نوک پا راه رفتن

روی نوک پا راه رفتن

روی نوک پنجه‌های پا به آرامی و با احتیاط راه رفتن.

To walk quietly and carefully on the tips of the toes.

«او روی نوک پا از اتاق عبور می‌کند.»

She tiptoes across the room.

«او برای بیدار نکردن بچه به آرامی روی نوک پا رفت.»

He tiptoed to avoid waking the baby.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000