unblown

un·blown/ʌnˈbloʊn/
un-notblownpast participle of blow
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more unblownsuperlative (عالی): most unblown

صفت — باد نشده

باد نشدهپف نکرده

تورم یا گسترده نشده به وسیله دمیدن؛ هنوز باد نشده یا باز نشده.

Not inflated or expanded by blowing; not yet blown up or opened.

«بادکنک بادنشده روی میز صاف лежала.»

The unblown balloon lay flat on the table.

«غنچه بازنشده گل نوید شکوفه‌ای زیبا را می‌داد.»

The flower’s unblown bud promised a beautiful bloom soon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
undevelopedتوسعه نیافته

رسمی. چیزی که گسترش یا رشد نیافته را توصیف می‌کند، اما کمتر فیزیکی و بیشتر انتزاعی نسبت به «باد نشده».

Formal. Can describe something not expanded or matured, but less physical and more abstract than 'unblown'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000