unfired

un·fired/ʌnˈfaɪərd/
un-notfireto heat in a kiln / discharge a weapon-edpast participle
1adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more unfiredsuperlative (عالی): most unfired

صفت — پخته نشده

پخته نشدهآتش ندیده

(در مورد خاک رس یا سرامیک) هنوز در کوره پخته یا سخت نشده است.

(Of clay or ceramics) not yet baked or hardened by heat in a kiln.

«هنرمند با احتیاط سفال‌های پخته نشده را حمل کرد.»

The artist carefully handled the unfired pottery.

«آجرهای پخته نشده شکننده هستند.»

Unfired bricks are fragile.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rawخام

رایج. به طور کلی می‌تواند به معنای فرآوری نشده یا نپخته باشد. هنگامی که در مورد موادی مانند خاک رس به کار می‌رود، می‌تواند مترادف 'unfired' باشد، به معنای هنوز در معرض حرارت قرار نگرفته. در بافت‌هایی مانند 'خاک رس خام' / 'خاک رس پخته نشده' قابل جایگزینی است.

Common. Can generally mean unprocessed or uncooked. When applied to materials like clay, it can be synonymous with 'unfired', meaning not yet subjected to heat. Interchangeable in contexts like 'raw clay' / 'unfired clay'.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more unfiredsuperlative (عالی): most unfired

صفت — شلیک نشده

شلیک نشدهآتش نشده

(در مورد اسلحه) شلیک نشده.

(Of a weapon) not having been discharged.

«افسر بررسی کرد که آیا اسلحه شلیک نشده است.»

The officer checked if the weapon was unfired.

«او برای محافظت یک تفنگ شلیک نشده حمل می‌کرد.»

He carried an unfired rifle for protection.

تفاوت با واژه‌های مشابه
loadedپر (اسلحه)

در برخی بافت‌ها متضاد است، اما می‌تواند یک مفهوم مرتبط باشد. 'Loaded' به معنای حاوی مهمات است، اما اگر مهمات‌گذاری شده باشد اما شلیک نشده باشد، ممکن است 'unfired' نباشد. قابل جایگزینی نیست.

This is an antonym in some contexts, but can be a related concept. 'Loaded' means it contains ammunition, but it might not be 'unfired' if it's been loaded but not discharged. Not interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000