unfolding

un·fold·ing/ʌnˈfoʊldɪŋ/
un-reverse actionfoldto bend or wrap-ingpresent participle / ongoing action
adjective (صفت)common

صفت — در حال وقوع

در حال وقوعدر حال پیشرفت

به تدریج و در زمان واقعی رخ دادن یا پیش رفتن.

Happening or developing gradually in real time.

«رویدادهای در حال وقوع ملت را شوکه کرد.»

The unfolding events shocked the nation.

«او داستان در حال پیشرفت را با احساس تعریف کرد.»

She narrated the unfolding story with emotion.

تفاوت با واژه‌های مشابه
developingدر حال توسعه

رایج. به چیزی که با گذشت زمان پیشرفت می‌کند گفته می‌شود، اغلب در زمینه قابل تعویض است.

Common. Refers to something evolving over time, often interchangeable in context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000