unhinging
فعل — دیوانه کردن
باعث برهم خوردن تعادل روانی یا دیوانه شدن کسی شدن.
Causing to become mentally unbalanced or deranged.
«فشار کاری به آرامی او را از تعادل خارج میکرد.»
“The stress of the job was slowly unhinging him.”
«انتقادات مداوم او داشت او را دیوانه میکرد.»
“His constant criticism was unhinging her.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. چیزی را توصیف میکند که باعث آزار یا سرخوردگی شدید تا حد جنون میشود. 'سر و صدای مداوم دیوانهکننده بود' درست است، اما 'سر و صدای مداوم او را از پا درآورده بود' ممکن است بیش از حد قوی باشد مگر اینکه واقعاً باعث فروپاشی روانی شده باشد.
Common. Describes something that causes extreme annoyance or frustration to the point of feeling crazy. 'The constant noise was maddening' works, but 'The constant noise was unhinging her' might be too strong unless it truly caused a breakdown.
فعل — لولاگر در آوردن
در آوردن در یا دروازه از لولاهای آن.
Detaching or dislodging a door or gate from its hinges.
«باد شدید داشت دروازه باغ را از لولا در میآورد.»
“The strong wind was unhinging the garden gate.”
«او در قدیمی را از لولا در میآورد تا آن را تعویض کند.»
“He was unhinging the old door to replace it.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اصطلاحی کلی برای جدا کردن چیزی. 'جدا کردن یک قطعه' درست است، اما 'در آوردن در از لولا' خاصتر به مکانیسم لولا اشاره دارد. 'detaching' را زمانی استفاده کنید که مکانیسم جداسازی کمتر از لولا مشخص باشد.
Common. A general term for separating something. 'Detaching a part' works, but 'unhinging a door' is more specific to the hinge mechanism. Use 'detaching' when the mechanism of separation is less specific than a hinge.
رایج. اصطلاحی بسیار کلی برای برداشتن چیزی. 'برداشتن یک در' در بسیاری از زمینهها کاربرد دارد، اما 'unhinging' به طور خاص به در آوردن آن از لولا اشاره دارد. 'removing' را زمانی استفاده کنید که فقط چیزی را برمیدارید، بدون اشاره به روش آن.
Common. A very general term for taking something away. 'Removing a door' works in many contexts, but 'unhinging' specifically implies taking it off the hinges. Use 'removing' when simply taking something away, without implying the method.