wham

/wæm/
1interjection (حرف ندا)informal

حرف ندا — بنگ!

بنگ!تق!بوم! (صدای ضربه)

کلمه‌ای آوانماتوپئیک برای نشان‌دادن صدای یک ضربه یا برخورد محکم.

An onomatopoeic word used to represent the sound of a forceful blow or impact.

«بنگ! توپ به دیوار خورد.»

Wham! The ball hit the wall.

«او به کیسه مشت زد، بوم!»

He punched the bag, wham!

تفاوت با واژه‌های مشابه
bamبام!

متداول. در استفاده و معنی بسیار شبیه 'wham' است و اغلب به طور متناوب برای توصیف یک ضربه یا صدای ناگهانی و محکم استفاده می‌شود. هر دو غیررسمی و آوانماتوپئیک هستند.

Common. Very similar in usage and meaning to 'wham,' often used interchangeably to describe a sudden, forceful impact or sound. Both are informal and onomatopoeic.

thudصدای افتادن جسم سنگین

متداول. صدای مبهم و سنگین چیزی که می‌افتد را توصیف می‌کند. اگرچه به معنای ضربه است، اما تیزتر و forcefulتر از 'wham' نیست. 'کتاب با صدای thud افتاد' در مقابل 'Wham! او توپ را زد.'

Common. Describes a dull, heavy sound like something falling. While it indicates impact, it's less sharp and forceful than 'wham'. 'The book fell with a thud' vs. 'Wham! He hit the ball.'

2verb (فعل)informalpast (گذشته): whammedpast participle (مفعولی): whammed-ing (حال): whamming3rd (سوم): whams

فعل — محکم زدن

محکم زدنکوبیدن

چیزی را با نیروی زیاد و صدای بلند زدن یا کوبیدن.

To hit or strike something forcefully and with a loud sound.

«او از سر خشم محکم به میز کوبید.»

He whammed the table in frustration.

«پرتاب‌کننده توپ را محکم از بالای نرده پرتاب کرد.»

The pitcher whammed the ball over the fence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
slamمحکم کوبیدن

متداول. به معنای محکم زدن چیزی است که اغلب باعث بسته شدن یا افتادن آن با صدای بلند می‌شود. 'او در را محکم کوبید.' عملی مشابه و forceful، اما اغلب با شیئی که حرکت می‌کند یا بسته می‌شود.

Common. Implies hitting something hard, often causing it to shut or fall with a loud noise. 'He slammed the door shut.' Similar forceful action, but often with an object that moves or closes.

strikeزدن

متداول. یک اصطلاح کلی‌تر برای زدن چیزی. 'Strike' می‌تواند محکم باشد اما لزوماً به معنای صدای بلند نیست، برخلاف 'wham'. 'او زنگ را زد' در مقابل 'او محکم به میز زد'.

Common. A more general term for hitting something. 'Strike' can be forceful but doesn't necessarily imply a loud noise, unlike 'wham'. 'He struck the bell' vs. 'He whammed the table'.

3noun (اسم)informalplural (جمع): whams

اسم — ضربه محکم

ضربه محکمکوبش

یک ضربه یا برخورد محکم، که اغلب با صدای بلند همراه است.

A forceful blow or impact, often accompanied by a loud sound.

«با یک کوبش، در بسته شد.»

With a wham, the door shut.

«او یک ضربه ناگهانی بر پشتش احساس کرد.»

He felt a sudden wham on his back.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blowضربه

متداول. یک اصطلاح کلی برای ضربه یا برخورد. 'Blow' گسترده‌تر است و همیشه به معنای نیروی ناگهانی و بلند 'wham' نیست. 'یک ضربه قوی' در مقابل 'یک ضربه محکم به سر'.

Common. A general term for a hit or impact. 'Blow' is broader and doesn't always imply the specific loud, sudden force of 'wham'. 'A strong blow' vs. 'a wham to the head.'

impactبرخورد

رسمی. به برخورد یک چیز با چیز دیگر اشاره دارد. کلی‌تر است و می‌تواند بی‌صدا یا کم‌نیروتر از 'wham' باشد. 'برخورد ماشین با درخت'.

Formal. Refers to the striking of one thing against another. More general and can be silent or less forceful than 'wham'. 'The impact of the car against the tree.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000