whammed

/wæmd/
whamto hit forcefully-medpast tense
verb (فعل)informalpast (گذشته): whammedpast participle (مفعولی): whammed-ing (حال): whamming3rd (سوم): whamms

فعل — ضربه زد

ضربه زدکوبید

گذشته فعل 'wham'؛ به معنی به‌شدت زدن یا ضربه زدن به چیزی.

Past tense of 'wham'; to hit or strike something with great force.

«در را با صدای بلند کوبید و بست.»

He whammed the door shut loudly.

«توپ با شدت به دیوار برخورد کرد.»

The ball whammed against the wall.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hitزدن

رایج. به عنوان اصطلاح عمومی برای ضربه زدن قابل جایگزینی است ولی 'wham' شدت و ناگهانی بودن را نشان می‌دهد.

Common. Interchangeable as a general term for striking something, but 'wham' implies more force and suddenness.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000