whiffing

whiff·ing/ˈwɪfɪŋ/
whiffa short, slight smell or breath-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): whiffedpast participle (مفعولی): whiffed-ing (حال): whiffing3rd (سوم): whiffs

فعل — بو کشیدن

بو کشیدننفَس بیرون دادن

به‌طور کوتاه بوییدن یا نفس‌های کوتاه بیرون دادن

breathing in smells briefly or letting out short breaths

«او بوی گل‌ها را استشمام می‌کرد.»

She was whiffing the scent of flowers.

«سگ همچنان در حیاط بو کشید.»

The dog kept whiffing around the yard.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sniffingبو کشیدن

رایج. معنی مشابه هنگام بو کشیدن کوتاه.

Common. Similar meaning when smelling briefly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000