verb (فعل)commonpast (گذشته): whiffedpast participle (مفعولی): whiffed-ing (حال): whiffing3rd (سوم): whiffs
فعل — بو کشیدن
بو کشیدننفَس بیرون دادن
بهطور کوتاه بوییدن یا نفسهای کوتاه بیرون دادن
breathing in smells briefly or letting out short breaths
«او بوی گلها را استشمام میکرد.»
“She was whiffing the scent of flowers.”
«سگ همچنان در حیاط بو کشید.»
“The dog kept whiffing around the yard.”
تفاوت با واژههای مشابه
sniffing— بو کشیدن
رایج. معنی مشابه هنگام بو کشیدن کوتاه.
Common. Similar meaning when smelling briefly.