whimpering

whim·per·ing/ˈwɪm.pə.rɪŋ/
whimperto make a low, plaintive sound-ingpresent participle suffix
adjective (صفت)common

صفت — ناله‌کننده

ناله‌کنندهنگران و ناراحت

صداهای کم، ضعیف و ناله‌آمیز که ترس، درد یا ناراحتی را نشان می‌دهد.

Making low, feeble, and plaintive sounds expressing fear, pain, or distress.

«سگ کوچک ناله‌کنان زیر پتو پنهان شد.»

The whimpering puppy hid under the blanket.

«پس از مصدومیت، آرام ناله می‌کرد.»

She was whimpering softly after the injury.

تفاوت با واژه‌های مشابه
snivelingناله‌کننده

محاوره‌ای. به ناله یا شکایت ضعیف و اشک‌آلود اشاره دارد؛ مرتبط ولی بیشتر به شکایت مربوط است.

Informal. Implies whining or complaining in a weak, tearful way; related but more about complaining.

whiningناله کردن

رایج. معنی مشابه ولی معمولاً برای صداهای شکایت‌آمیز به کار می‌رود نه ترس یا درد.

Common. Similar meaning but often used for complaining sounds rather than fear or pain.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000