whinnies

whin·nies/ˈwɪniz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): whinniedpast participle (مفعولی): whinnied-ing (حال): whinnying3rd (سوم): whinnies

فعل — زمزمه می‌کند

زمزمه می‌کندنعره می‌زند

صدای ناله یا نعره با صدای بالا که اسب‌ها تولید می‌کنند.

The high-pitched neighing sound made by horses.

«وقتی اسب صاحبش را می‌بیند، آرام زمزمه می‌کند.»

The horse whinnies softly when it sees its owner.

«صدای ناله اسب‌ها را در اصطبل شنیدیم.»

We heard the whinnies of horses in the stable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
neighsنعره می‌زند

رایج. هم‌معنی دقیق و در تمام زمینه‌های اسب‌سواری جایگزین است.

Common. Exact synonym, interchangeable in all equestrian contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000