battered

bat·tered/ˈbætərd/
batto hit repeatedly-teredpast participle or adjective marker
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more batteredsuperlative (عالی): most battered

صفت — آسیب‌دیده

آسیب‌دیدهمضروب

نمایانگر نشانه‌های آسیب یا ضربه‌های مکرر.

Showing signs of repeated damage or abuse.

«خودروی آسیب‌دیده به سختی قابل رانندگی بود.»

The battered car was barely drivable.

«او داستانی درباره گذشته آسیب‌دیده‌اش گفت.»

She told a story about her battered past.

تفاوت با واژه‌های مشابه
damagedآسیب‌دیده

رایج. کلی برای چیزی که آسیب دیده.

Common. General for something harmed.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000