قید — به طور محروم
به طور محرومبه طرز اندوهگین
به شکلی که نشاندهنده فقدان یا محرومیت شدید است
In a manner showing great loss or deprivation
«او پس از گم شدن سگش به طرز اندوهگینی نگاه میکرد.»
“He looked bereftly after losing his dog.”
«او به طور محروم از هر چیز در خانهی خالی قدم میزد.»
“She walked bereftly through the empty house.”
تفاوت با واژههای مشابه
forlornly— غمگین
رسمی است و غم و تنهایی عمیق را منتقل میکند، از نظر احساسات نزدیک است.
Formal. Expresses deep sadness and loneliness, close in emotional tone.
desolately— ویران شده
رسمی است و بر خالی بودن و ترک شده بودن تأکید دارد.
Formal. Emphasizes emptiness and abandonment.