bicker

bick·er/ˈbɪkər/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): bickeredpast participle (مفعولی): bickered-ing (حال): bickering3rd (سوم): bickers

فعل — جر و بحث کردن

جر و بحث کردنکشمکش کردندعوا کردن سر مسائل کوچک

در مورد مسائل کوچک و بی‌اهمیت بحث و دعوا کردن.

To argue about petty and trivial matters.

«خواهر و برادر همیشه سر اینکه چه کسی ظرف‌ها را بشوید جر و بحث می‌کردند.»

The siblings always bickered about who would do the dishes.

«آنها تمام سفر را به جر و بحث گذراندند.»

They spent the whole journey bickering.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squabbleکشمکش کردن

رایج/غیررسمی. مشابه 'بیکر' اما می‌تواند به بحثی کمی شدیدتر، هرچند هنوز بی‌اهمیت، اشاره کند. اغلب برای کودکان استفاده می‌شود. 'بچه‌ها بر سر اسباب‌بازی دعوا کردند' درست است، 'بچه‌ها بر سر اسباب‌بازی جر و بحث کردند' نیز درست است.

Common/Informal. Similar to 'bicker' but can imply a slightly more intense, though still trivial, argument. Often used for children. 'The children squabbled over the toy' works, 'the children bickered over the toy' also works.

argueبحث کردن

رایج. اصطلاح عمومی برای تبادل دیدگاه‌های متفاوت، که می‌تواند جدی یا بی‌اهمیت باشد. 'بیکر' به طور خاص به بحث‌های کوچک یا بی‌اهمیت، اغلب با یک تنش پنهان، اشاره دارد. می‌توانید در یک مناظره رسمی 'بر سر یک نکته بحث کنید'، اما نمی‌توانید 'بر سر یک نکته جر و بحث کنید'.

Common. General term for exchanging differing views, which can be serious or trivial. 'Bicker' specifically denotes petty or trivial arguments, often with an underlying tension. You can 'argue a point' in a formal debate, but you cannot 'bicker a point'.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): bickers

اسم — جر و بحث

جر و بحثکشمکش

یک بحث یا دعوای کوچک و بی‌اهمیت.

A petty quarrel or argument.

«جر و بحث دائمی آنها خسته‌کننده بود.»

Their constant bicker was tiring to listen to.

«فقط یک جر و بحث کوچک بود، چیز جدی‌ای نبود.»

It was just a small bicker, nothing serious.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quarrelدعوا

رایج. یک اصطلاح کلی برای یک اختلاف نظر عصبانی، که می‌تواند از جزئی تا نسبتاً جدی باشد. 'بیکر' شکل ملایم‌تر و بی‌اهمیت‌تری از 'دعوا' است. 'دعوای عاشقان' درست است، 'جر و بحث عاشقان' خیلی سبک به نظر می‌رسد.

Common. A general term for an angry disagreement, which can range from minor to somewhat serious. A 'bicker' is a milder, more trivial form of a 'quarrel'. 'A lovers' quarrel' works, 'a lovers' bicker' sounds too light.

disputeاختلاف

رسمی. یک اختلاف نظر، اغلب رسمی یا اداری، در مورد یک مسئله. 'اختلاف' به یک اختلاف نظر اساسی‌تر یا رسمی‌تر از 'بیکر' اشاره دارد. 'اختلاف مرزی' درست است، 'جر و بحث مرزی' درست نیست.

Formal. A disagreement, often formal or official, about an issue. 'Dispute' implies a more substantial or formal disagreement than a 'bicker'. 'A border dispute' works, 'a border bicker' does not.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000