blatting

blat·ting/ˈblætɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): blattedpast participle (مفعولی): blatted-ing (حال): blatting3rd (سوم): blats

فعل — در حال بع‌بع کردن

در حال بع‌بع کردندر حال فریاد ناهنجار کشیدن

در حال تولید یک صدای بلند و ناخوشایند، اغلب شبیه بع‌بع گوسفند.

(present participle of blat) Making a loud, unpleasantly harsh noise, often like the bleating of a sheep.

«بزها در دوردست بع‌بع می‌کردند.»

The goats were blatting in the distance.

«او با بی‌حوصلگی بوقش را با صدای بلند می‌زد.»

He was blatting his horn impatiently.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bleatingدر حال بع‌بع کردن

رایج. تقریباً کاملاً قابل جایگزینی است، به خصوص وقتی به صدای گوسفند یا بز اشاره دارد. 'گوسفند در حال بع‌بع کردن است' دقیقاً مانند 'گوسفند در حال بلات کردن است'.

Common. Almost perfectly interchangeable when specifically referring to the sound of a sheep or goat. 'The sheep is bleating' works just like 'The sheep is blatting'.

honkingدر حال بوق زدن

رایج. اگر صدای 'blat' شبیه بوق بلند و ناگهانی باشد، می‌تواند قابل جایگزینی باشد. 'ماشین با صدای بلند بوق می‌زند' می‌تواند شبیه 'ماشین بوقش را با صدای بلند می‌زند' باشد.

Common. Can be interchangeable if the 'blat' sound is similar to a loud, abrupt horn. 'The car is honking loudly' could be similar to 'The car is blatting its horn'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000