bludgeon
اسم — چوبدستی سنگین
سلاح کوتاه و سنگین برای ضربه زدن، معمولاً چوبی ضخیم.
A short heavy weapon used for hitting, typically a thick stick.
«برای محافظت خود را به یک چوبدستی سنگین مسلح کرد.»
“He armed himself with a bludgeon for protection.”
«مهاجم از چوبدستی سنگین برای شکستن پنجره استفاده کرد.»
“The attacker used a bludgeon to break the window.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. سلاح مشابه و معمولاً سبکتر؛ در زمینه خشونت فیزیکی جایگزین است.
Everyday. A similar weapon, often less heavy; interchangeable in physical violence contexts.
فعل — کوبیدن
ضربه زدن مکرر به فردی با جسم سنگین باعث آسیب رساندن.
To hit someone repeatedly with a heavy object causing injury.
«زندانی برای فرار نگهبان را با چوبدستی سنگین زد.»
“The prisoner bludgeoned the guard to escape.”
«در درگیری با ضربات چوبدستی بیهوش شد.»
“He was bludgeoned unconscious during the fight.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به معنی ضربه زدن با جسم کند؛ زمانی که به ضربه فیزیکی اشاره دارد قابل جایگزینی است.
Everyday. Means to strike with a blunt object; interchangeable when physical hitting is involved.