buggy

bug·gy/ˈbʌɡi/
buginsect / flaw-yhaving the quality of / full of
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): buggiersuperlative (عالی): buggiest

صفت — حشره‌دار

حشره‌دارپر از حشره

پر از حشره.

Full of bugs (insects).

«مسیر جنگل بعد از باران خیلی پر از حشره بود.»

The jungle path was very buggy after the rain.

«مجبور شدیم پیک‌نیکمان را جابجا کنیم چون آن منطقه خیلی حشره‌دار بود.»

We had to move our picnic because the area was too buggy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
infestedآلوده

رایج. به تعداد زیادی از آفات یا ارگانیسم‌های ناخواسته که در چیزی یا روی چیزی زندگی می‌کنند اشاره دارد. 'Buggy' بیشتر به حشرات اشاره دارد، در حالی که 'infested' می‌تواند به هر آفت (مانند موش، انگل) اعمال شود. 'خانه قدیمی پر از موریانه بود.' 'محل کمپ پر از حشره بود' درست است.

Common. Implies a large number of pests or undesirable organisms living in or on something. 'Buggy' is more specific to insects, while 'infested' can apply to any pest (e.g., rats, parasites). 'The old house was infested with termites.' 'The campsite was buggy' (meaning full of insects) works.

crawlyخزنده

غیررسمی. به چیزی اشاره دارد که به دلیل حشرات یا حضور آنها باعث حس خزش روی پوست می‌شود. بیشتر در مورد احساسی است که برانگیخته می‌شود تا تعداد واقعی حشرات. 'احساس خزش روی پوستم' درست است.

Informal. Suggests something that makes one's skin crawl due to insects or their presence. More about the feeling evoked than the actual number of bugs. 'A crawly feeling on my skin' works.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): buggiersuperlative (عالی): buggiest

صفت — دارای خطا

دارای خطاناقصبگ‌دار

(درباره نرم‌افزار یا سیستم) حاوی خطاها یا نقص‌های عملکردی.

(Of software or a system) containing errors or malfunctions.

«به‌روزرسانی جدید نرم‌افزار را واقعاً پر از خطا کرد.»

The new update made the software really buggy.

«بازی آنقدر ایراددار بود که نمی‌شد از آن لذت برد، بنابراین من بازی را متوقف کردم.»

The game was too buggy to enjoy, so I stopped playing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
faultyمعیوب

رایج. چیزی را توصیف می‌کند که درست کار نمی‌کند یا ناقص است. 'Buggy' به طور خاص به خطاهای نرم‌افزاری اشاره دارد؛ 'faulty' می‌تواند به هر مکانیزم یا محصولی اعمال شود. 'سیم‌کشی معیوب باعث اتصال کوتاه شد.' برای نقص عملکرد کلی قابل تعویض است، اما کمتر خاص نرم‌افزار است.

Common. Describes something that is not working correctly or is imperfect. 'Buggy' specifically implies software errors; 'faulty' can apply to any mechanism or product. 'The faulty wiring caused a short circuit.' Can be interchangeable for general malfunction, but less specific to software.

متضادها
3noun (اسم)datedplural (جمع): buggies

اسم — کالسکه کوچک

کالسکه کوچکدرشکه

یک کالسکه سبک و تک‌نفره که توسط اسب کشیده می‌شود.

A light, horse-drawn carriage, typically with one seat.

«آنها با یک درشکه اسب‌کش از پارک عبور کردند.»

They rode through the park in a horse-drawn buggy.

«در روزگاران قدیم، درشکه یک وسیله حمل و نقل رایج بود.»

In the old days, a buggy was a common mode of transport.

تفاوت با واژه‌های مشابه
carriageکالسکه

رایج. یک اصطلاح گسترده‌تر برای وسیله نقلیه چرخ‌دار که توسط اسب کشیده می‌شود و اغلب بزرگ‌تر و با تزئینات بیشتر از 'buggy' است. 'Buggy' نوع خاصی از کالسکه سبک است. 'خانواده سلطنتی در یک کالسکه باشکوه سوار شدند.'

Common. A broader term for a wheeled vehicle pulled by horses, often larger and more elaborate than a 'buggy'. 'Buggy' is a specific type of light carriage. 'The royal family rode in a grand carriage.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000