فعل — مجذوب کردن
جلب توجه کردن و علاقه کسی را به خود مشغول کردن؛ مسحور کردن.
To attract and hold the attention and interest of someone; charm.
«ترفندهای شعبدهباز تمام تماشاگران را مجذوب کرد.»
“The magician's tricks captivated the whole audience.”
«زیبایی او هر کسی را که میبیند، شیفته میکند.»
“Her beauty captivates everyone who sees her.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. از نظر معنا بسیار شبیه و اغلب قابل تعویض است، اما 'charm' میتواند به جاذبهای سبکتر و سطحیتر اشاره کند، در حالی که 'captivate' نشاندهنده درگیری عمیقتر و شدیدتر است. 'لبخندش او را افسون کرد' و 'اجرایش تماشاگران را مجذوب کرد' هر دو درستند، اما 'charm' برای یک تعامل کوتاه مناسبتر است.
Common. Very similar in meaning and often interchangeable, but 'charm' can imply a lighter, more superficial attraction, while 'captivate' suggests a deeper, more profound engagement. 'Her smile charmed him' and 'Her performance captivated the audience' both work, but 'charm' fits a brief interaction better.
ادبی/رسمی. اشاره به کیفیتی جادویی یا مسحورکننده دارد، اغلب در زمینههای رمانتیکتر یا تخیلیتر استفاده میشود. 'داستان بچهها را جادو کرد' درست است، اما 'سخنران حضار را جادو کرد' کمتر از 'مجذوب کرد' رایج است.
Literary/Formal. Suggests a magical or spellbinding quality, often used in more romantic or imaginative contexts. 'The story enchanted the children' works, but 'The speaker enchanted the audience' is less common than 'captivated'.