clammy

clam·my/ˈklæm.i/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): clammiersuperlative (عالی): clammiest

صفت — مرطوب و چسبناک

مرطوب و چسبناک

نامطبوعاً مرطوب و چسبنده یا لغزنده به لمس.

Unpleasantly damp and sticky or slimy to the touch.

«دست‌هایش از عرق مرطوب و چسبناک بود.»

His hands were clammy with sweat.

«احساس چسبنده‌ای روی پوستش پخش شد.»

A clammy feeling spread over her skin.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dampمرطوب

رایج. معنای مشابه اما با بار منفی کمتر.

Common. Similar meaning but less unpleasant connotation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000