coined

/kɔɪnd/
coina metal piece used as money-edpast tense suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): coinedpast participle (مفعولی): coined-ing (حال): coining3rd (سوم): coins

فعل — ساختن کلمه

ساختن کلمهبساز و پرداز کردن

کلمه یا عبارت جدیدی سرهم‌بندی کردن یا ساختن

Created or invented a new word or phrase

«شکسپیر بسیاری از کلمات انگلیسی را ساخت.»

Shakespeare coined many English words.

«این اصطلاح در قرن بیستم ساخته شد.»

The term was coined in the 20th century.

تفاوت با واژه‌های مشابه
inventedاختراع کردن

رایج. برای ساختن کلمات یا چیزهای جدید بکار می‌رود.

Common. Used for making new words or things.

createdایجاد کردن

کلی. اشاره به ایجاد چیز جدید دارد.

General. Refers to bringing something new into existence.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000